درجه ی صفر نوشتار
مترجم: فرهنگ ارشاد
نگاهی به زندگی و آموزه های رولان بارت
زندگی نامه و زمینه نظری
رولان بارت(1915-1980) نامدارترین پساساختارگرای دارای سبک دوران خویش است. این پایگاهی است که او پس از پیوندی طولانی با ساختارگرایی به دست آورد. بارت حدود پانزده سال در کانون فعالیتی بود که می کوشید تا نقد ادبی و فرهنگی را بر پایه زمینه ای شبه علمی استوار دارد. در آثاری مانند درجه صفر نوشتار(1965)، اسطوره شناسی ها(1957)، عناصر نشانه شناسی(1965) و نظام مُد(1967) اصول صوری علم نشانه شناسی را ترسیم کرد. شاید نشانه شناسی علامت بارز بلاغت ساختارگرای [بارت] بوده است. این رویکردی بود که دستاورد قابل توجهی چون رمززدایی از فرهنگ و ارتباطات را در پی داشت. همچنین جریان بازاندیشی اصیل و اما سرگردان کننده ای در تاریخ اندیشه ها بود.بارت از آغاز، هوشیار بود که مبادا در طرح های نظام سازِ آکادمیک گرفتار شود. او در سراسر زندگی اش، بیش تر به نوشتن و آموزگاری علاقمند بود و کم تر به زندگیِ محض دانشگاهی تمایل داشت. موقعیت های گوناگونی را آزمود و دریافت که زندگیِ دانشگاهی برای او تا حدودی غیرعادی است. چنان که از آغاز هم به جای این که اندیشه های خود را در مجلات علمی و کنفرانس ها ارائه دهد، اقدام به انتظار مطالبی در ستون های ماهنامه حرف های نو(1) کرد. این مقاله های کوتاه درباره موضوع هایی بود که در مباحث آموزشی روز کم تر عنوان می شد: برای نمونه، آگهی های پودر شوینده، کُشتی، استریپ تیز، مسافرت در فرانسه، کشیش پی یر، پوژاد(2)، چهره گرتاگاربو(3)، کتاب در ساحل دریا اثر الیا کازان(4)، قضیه دومی نی سی(قتلی حل نشده در یک روستای فرانسه)، و بیلی گراهامِ(5) مبلّغ. سرانجام این نوشته ها سنگ بنای کتاب پرنفوذ او، اسطوره شناسی ها(1957) را فراهم کرد. بارت مقاله ای نظری و طولانی تر با عنوان «اسطوره در امروز» به آن ها اضافه کرد تا کتابی به اصطلاح «دانشگاهی» شود وگرنه ممکن بود مجموعه ای بی شکل به نظر آید. اسطوره شناسی ها اثر خشکی نبود که دم به دم به مأخذی ارجاع دهد و شرح زندگی مفصلی در آن نگاشته شده باشد. بارت در واقع می خواست اثر موجز و بی پیرایه ای ارائه دهد که کاملاً متفاوت با نوشته های مرسوم دانشگاهی باشد. این امر باعث شهرت چشمگیر کتاب شد؛ و مخاطبان زیادی را به چنگ آورد که می توانستند در آن مظاهر قدرتمندی از نقد نوین را بیابند که در مطالعات اجتماعی و فرهنگی گسترش می یافت.
کار بارت در مبحث نشانه شناسی هم غیرعادی می نمود، چرا که این مبحث برای اهل علم کم تر شناخته شده بود. در دهه 1950 زبان شناسی زیر سلطه الگوهای کارکردگرایی زبان بود که در آن ها جنبه های دلالتی و معناسازی در ارتباط های روزمره نسبت به روابط علّی بین عناصر موجود در نظام زبان، اهمیت فرعی داشت. در بحث های بارت، از آغاز، علاقه چندانی نسبت به این حوزه ها دیده نمی شد. در حقیقت، ریمون پیکار(1969) کارکردگرای راست اندیش، حمله شدیدی را علیه بارت و نقد نوین آغاز نمود و هر دو را به عامیانه اندیشی و بی مسئولیتی متهم کرد.
زمانی که بارت شروع به نوشتن درباره اسطوره و فرهنگیِ مصرفی کرد مبحث فرهنگ عامه هم مانند جامعه شناسی، همچون برگه نانوشته ای بود. او یکی از نویسندگان پس از جنگ به شمار می آید که به طور جدی درباره فرهنگ عامیانه مطلب نوشت. استوری (1993:77) اطوره شناسی ها را یک «متن بنیادی» در مباحث فرهنگی توصیف می کند. البته در دهه 1950، پژوهش های فرهنگی هنوز زاده نشده بود و بیشترِ بخش های جامعه شناسی [دانشگاهی]، گوش شنوایی برای تحلیل های بارت نداشتند.
نمونه دیگرِ در زندگی غیرعادی علمی بارت این بود که بدون داشتن درجه دکترای تخصصی، در سال 1976 به عضویت کالج دو فرانس برگزیده شد که مقامی معتبر است. انتخاب او با سفارش میشل فوکو صورت گرفت که بارت با او رابطه دوستی پرکشاکشی داشت. فوکو، بارت را برای کرسی تخصصی «نشانه شناسی ادبی» معرفی کرد. بارت، معمولاً نسبت به دستاوردها و موفقیت هایی که در بین مردم داشت، نامطمئن بود. بی تردید او در زندگی در پاریس، به فردی خلوت گزیده و مشتاق به زندگی منزوی و منضبط مشهور بود. از این رو موقعی که به جایگاه ارائه سخنرانی آغاز کارش رفت، گویی تحت تأثیر قرار گرفته و موجب شد در تشریح مسیر غیرعادی اش، که منجر به ارتقاء مقام او شده بود سخنانی فراتر از عبارت های کلیشه ای مؤدبانه بگوید.
بارت در سال 1915 زاده و یک سال بعد پدرش در یک نبرد دریایی کشته شد. او به کمک مادرش پرورش یافت. در سال 1927، دارای برادری ناتنی ازدواج [دوباره مادرش] شد، و این رویداد به طور غمباری منجر به کنارزدگی خانم بارت از خانواده اش گردید. بارت در فقر رشد کرد. در سن نوزده سالگی به سل ریوی مبتلا شد. از آن پس 12 سال در آسایشگاه به سر برد، تجربه ای که به طور طبیعی باعث افسردگی و انزوای او گردید. بارت بیشتر سال های دهه بیست سالگی خود را در تنهایی یا ضعف جسمانی گذراند. این تجربه او را آدمی هشیار و فکور بار آورد. نقادان «نگرش تفسیر زدگی» در آثار بارت را نکوهش کردند(Merquior, 1986, 139). به این معنی که تمایل داشت دنیای بشری را در رمزآلودگی و پیچیده در نظام نشانه ها بنگرد. بارت از فرویدگرایان، یا لااقل هم سوی با این نگرش نبود. با وجود این، وی سرشار از بدگمانی فرویدی نسبت به شفافیت زندگی شخصی و فرهنگی بود. آن ها هر دو چنین می اندیشند که در پیِ پشت پدیده ها، معناهای نهفته ای وجود دارد. بی شک بارت در دوران جوانی و بیماری که در اثر فشار دیگرانِ قدرتمند بر او مستولی شده بود، زمان فراوانی در اختیار داشت و می توانست درباره زبانِ قدرت در شبکه روابط انسانی و همچنین درباره «طبیعی نمودن» واقعیت از طریق دخالت در باز- نمایندگی و معناسازی بیندیشد.
هرچند بارت در طول این سال ها، دو بار به مدتی کوتاه به تدریس گماشته شد، ولی سلامتی جسمی او هرگز کفایت آن را نمی کرد که بتواند این روال شغلی را ادامه دهد. در طول یک دوران نقاهت و بهبودی موقت در پاریس در سال 1946- 1947 نوشتن دو کتاب کرد را در سر می پروراند: یکی تفسیری بر مورخ فرانسوی، ژول میشله(6)، و دیگری اثری در زمینه نظری ماهیت نوشتار و تأثیر تحولات محیطی فرهنگ خُرده بورژوازی.
دومین طرح او سرانجام به انتشار نخستین کتابش با عنوان درجه صفر نوشتار منجر شد. بیماری بارت و فقر نجیبانه ای که پس از تولد [شوم] نابرادری اش، او و خانواده اش را در خود فروبرد، به احتمال فراوان آن دو چیزی بوده اند که شکاف میان بود و نمود را بر او آشکار کردند. توجه دراز مدت او به چگونگی شکل گیری «بهنجاری» از طریق نظام نشانه ها، ریشه در این تجربه ها داشت.
در سال 1947 که بارت 32 ساله بود، پاریس را برای تصدی نخستین شغل تمام وقت خود که کتابداری و سپس معلمی در مؤسسه فرانسوی در بخارست بود ترک کرد و به رومانی رفت. در سال 1949، سخت گیری های حکومت کمونیستی رومانی علیه نفوذ غرب، باعث شد که همه کارکنان مؤسسه را از آن کشور بیرون کنند. بارت راهی مصر شد و در دانشگاه اسکندریه به تدریس مشغول گردید و در آن جا با اندیشه های زبان شناس برجسته ا.ج. گریما(7) آشنا شد که او نیز مدرس همان دانشگاه بود.
یک سال بعد به پاریس برگشت و در مرتبه دستیار در دفتر آموزش وزارت فرهنگ همگانی در پاریس و فرهنگ نویس در مرکز ملّی پژوهش های علمی(CNRS)(8) مشغول به کار شد. در 1952 نوشتن ستون اسطوره شناسی ها را در نشریه حرف های نو(لتر نوول) آغاز کرد. در سال 1955 به بخش جامعه شناسی مرکز ملی پژوهش های علمی منتقل شد، و سپس نخستین رئیس بخش علوم اجتماعی و اقتصادی مدرسه آموزش عالی(9) شد. مادربزرگ او در سال 1956 فوت کرد و ثروت زیادی به او رسید. در 1962 به عنوان مدیر مطالعات جامعه شناسی نشانه ها، نمادها، و نمایندگی ها در همان مؤسسه منصوب گردید. در سال 1976 به ریاست کالج دو فرانس انتخاب شد. چهار سال بعد که کتاب نفیس خود درباره عکاسی را با عنوان روشن خانه(10) منتشر کرد و چیزی طول نکشید که در اثر تصادف با اتومبیل در پاریس درگذشت.
نظریه اجتماعی ورهاوردها
روش بارت
لویی ژان کالوه(1994) زندگی نامه نویس بارت می نویسد او از التقاطی گری بهره می گرفت. آثار اولیه بارت از سارتر، مارکس، یلمزلف(11)، و سوسور تأثیر پذیرفته است. ولی هرگز مرید هیچ کدام از آن ها نشد. بلکه او شیوه پَرسه زنیِ(12) فکری را در پیش گرفت، به حوزه های مختلفی چون زبان شناسی، جامعه شناسی، ادبیات، و فرهنگ عامه گرا سرکشید و از هر چمن گلی چید و متناسب با منظوری که داشت آن اندیشه ها را باز تدوین نمود.روش نوشتن او، اجرای ادبی همین شیوه بود. بارت معمولاً یادداشت های خود را روی برگه های ارجاع می نوشت، بایگانی شان می کرد و در زمانی مناسب آن ها را زیرورو می نمود تا ساختاری از آن ظاهر شود. او منطق ساختارگرایی را بر واقعیت ها تحمیل نمی کرد؛ بلکه اجازه می داد، ساختارها خودشان از دل انباشت مطالب ظهور کنند.
این عمل بارت مانند فن خُرد کردن است که در کار ویلیام باروز(13) داستان نویس هم دوره او مشاهده می شد. باروز جملات را در هم می شکست و آن ها را به شکلی جدید درمی آورد تا معانی نوینی از آن ها به وجود آید که نوشته های او را در جهتی پیش بینی ناپذیر بکشد. دیوید بویی(14) هم در سرودن اشعار غنایی از همین روش پیروی می کرد. مهم ترین جنبه منحصر به فرد این روش، باورمندی به تأثیررهایی بخش بخت و اقبال است.
روش بارت نیز شامل بخت و پیشامد بود. پژوهش های او چندان جامع نبود. به جز عناصر نشانه شناسی که می توان آن را در مجموعه آثار بارت، کتابی خام از لحاظ نظری دانست، او هرگز خود را به پارادایم ها یا مکتب های فکری موجود پای بند نکرد. ساختارگرایی او عموماً عملی بود و کم تر روشنگری نظری داشت. گاه گاهی او از مباحث تحلیلی بهره می گرفت. کتاب او با عنوان درباره رشد(15) (1963)، در ادبیات انتقادی نقطه عطفی در روش ساختارگرایی بود. اما نظام مد(1967) که بارت برای تکمیل آن چند سال کار کرد به طور کلی یک اثر ناموفق از آب درآمد. تحلیل مفصل بارت از «رمز پوششی»(16)، کاری ثقیل و نامتقاعد کننده به شمار می آید. این اثر نتوانسته است دو ویژگی برجسته مد یعنی توجه به فردیت و فشار برای دگرگونی مستمر را دریابد.
ساختارگرایی چیست و بارت با روش ساختارگرایی چه مناسبتی دارد؟ ساختارگرایی، بحث منظم و جامعی را درباره زبان و فرهنگ می گشاید. این بحث از گزاره سوسور اقتباس شده که لفظ [تولید سخن]، آگاهانه است و در نهایت تابع نظام ساختاری است که خود بر این پایه بنا شده است. سوسور این نظام را در زبان شناسی بازنمایی می کند. او در این زمینه سه دوگانه را بازشناسی می کند: زبان و سخن، همزمانی و در زمانی، و دال و مدلول. زبان آن، نظم بنیادینی است که ارتباط بر پایه آن استوار است و سخن، خود لفظ [تولید شده] است. دال، عنصر شنیداری یا نگاشتنی لفظ است و مدلول، آن مفهوم ذهنی است که با دال مربوط است.
ساختارگرایی، چالشی ریشه ای را هم در فضای فهم عمومی و هم در فلسفه تحلیلی ایجاد کرد. این دیدگاه پنداره های ماهیت گرایانه از حقیقت و واقعیت را کنار گذاشت. سوسور اظهار می دارد که واحدهای فردی زبان، اموری اختیاری هستند که از عادت ناشی می شوند. معانی به صورت آثار نظام نشانه ای میزبان شناخته می شوند که تولید لفظ در محدوده آن روی می دهد.
ساختارگرایی کلاسیک به هیچ وجه به فردیّت و سبک(17) توجه یندارد، در حالی که این دو معرف تمام آثار بارت هستند. برای مثال، بارزترین نمونه از کاربرد روش ساختارگرایی در علوم اجتماعی را می توان در آثار انسان شناختی کلود لوی- اشتراوس مشاهده کرد. لوی- اشتراوس(1966) کوشید تا دستور زاینده اندیشه اسطوره ای را کشف کند. او عقیده داشت یک نظام شالوده ای وجود دارد که اسطوره ها، شعائر، سنت های شفاهی، نظام های خویشاوندی و الگوهای بازنمایی نمادی بین فرهنگ های مختلف را به هم پیوند می دهد. بنابراین، روش او در پی آن است که کم ژرفایی شکل و ژرفایی و یگانگی ساختار را آشکار نماید.
جالب توجه این که بارت در همان زمان خلق درجه صفر نوشتار، از فردیت به منزله نمود معرف نویسنده یاد می کرد. او این نکته را در چارچوب مفاهیم جسمی درک می کرد، چنان که گویی پیکره خاص باورها و ایستارها را از پیکر زیست شناختی نویسنده اقتباس می نمود. برای انسجام بخشیدن به این نکته، بین زبان، سبک، و نوشتار تمایز قایل می شد. از دید او، زبان همان نظم طبیعی معانی است که به کمک عادت وحدت یافته است. زبان، آن «مرز» یا «افقی» است که ادبیات و نقد باید از آن فراتر رود تا مورد «توجه» قرار گیرد. او ادامه می دهد که سبک، تصور واژگانی است که از اندام [آوایی فرد] برمی آید. آن ها بازنمایی های تجارب شخصی نویسنده و شبکه ای از رویدادهایی هستند که شخصیت او را شکل داده اند. قضیه اصلی این است که نویسندگان در سبک پیکره دانش و نگرش [ایستار] خود امکان گزینش ندارند. این امور از ترکیب [ماتریس] فرهنگی ناشی می شوند که نویسنده به یُمن این که در آن فرهنگ زاده شده با آنها می آمیزد. به این ترتیب، نوشتار، به راستی ساختاری تقدیری دارد، زیرا هیچ نویسنده ای نمی تواند شرایط زاده شدن خودش را انتخاب یا تعیین کند. با وجود این، بارت آن چه را که ساختارگرایی کلاسیک درباره برخوردار نبودن نویسندگان از حق گزینش در نظر دارد تصدیق نمی کند، چون آن ساختارگرایی بر این باور بود که نویسندگان صرفاً ارزش های آن ماتریس ساختاری را به کار می برند که خود در آن ریشه دارند. پندار او از نوشتن، بر «فردیت» و «تعهد» نویسنده تأکید دارد.
از سوی دیگر، بارت در جایگاهی قرار دارد که نمی پذیرد نویسندگان روح هائی آزاد هستند. به عقیده او نویسندگان بر تأثیرات و پیامدهای نوشته خود بر جامعه تسلط ندارند. در این جا، ردپایی از درک نو- دورکیمی از جامعه، به عنوان «واقعیت اجتماعی نهایی» مشاهده می شود که اولویت، بیرونی بودن و اجبار را بر قصد مندیِ فرد تحمیل می کند. چنین می نماید که بحث بارت درباره نوشتار، تقویت کننده استدلال لویزایت(18) است که عقیده دارد نویسنده جایگاه قهرمانی را دارد که قواعد زبان و سبک را به چالش می کشد. به هر حال، پافشاری او بر تفوق ساختار اجتماعی، این استنباط را نادیده می گیرد. و این تنشی است که همواره در نوشتار او چهره می نماید.
در دوران مدرسه و بیماری او، دوستان و هم در دانش پیش بینی کردند که او داستان نویس می شود. نوشته های ادبی و فرهنگی اش نشان داد که او می کوشد صدای نقادانه خود را به گوش دیگران برساند. این صدایی طبیعی نبود. او با گرایش شاعرانه به پساساختارگرایی در دهه 1970 نسبت به ترک آن روش، هیچ پشیمان نشد. هرچند که پای بندی بسیار ظاهری منتقدان هم چندان محکم نبود، چنان که بارت در نهایت خودش را در فضای داستان تخیلی پیدا کرد. آثار بعدی او گفتمان یک عاشق(1977a) و روشن خانه(1982)، راه و روال داستانی شاعرانه را در پیش گرفت در حالی که همچنان پای بند به سنت نقادی بود. گرچه بارت نوشتن یک اثر تخیلی- داستانی را در سر می پروراند و این قصد را با دوستان خود در میان گذاشت، اما پیش از این که این آرزو را عملی کند، درگذشت.
با کتاب (1970) S/Z بارت نشان داد که این را دریافته است که کار او با ساختارگرایی سپری شده است. از آن پس در آثار خود راه آزادتری را پیش گرفت. S/Z یک بازخوانی و تقطیع مستقل از داستان کوتاه «سازارین» بالزاک بود. بارت این داستان سی صفحه ای را در 561 عنصر(یا «قاموس(19)» قسمت کرد. او پنج رمزگان را برای سهولت فهم داستان مشخص نمود: هرمنوتیک که به تفسیر توجه دارد؛ بن پاره معنایی(20) که بر نظام رمزها یا اشاره ها دلالت دارد؛ رمز نمادی که به شبکه تقابل های نمادین، مانند نور و سایه، و گرم و سرد می پردازد؛ کنش که به جزئیات محتوای داستان دلالت می کند؛ ارجاع که به شبکه قواعد و ضوابط فرهنگی مربوط به مکان ها، رویدادها، شخصیت ها، الگوها، و مانند آن باز می گردد. به نظر می رسد، همه عناصر کارآمد در تحلیل های ساختارگرایانه مرسوم در این بحث جمع آمده ا ست. در واقع، تشخیص بارت از تکثر رمزگان را می توان پالایشی در نقد ادبی ساختارگرایانه تفسیر کرد.
با وجود این، بارت پیش از آن که دستگاه خود را برپا بدارد، انتظارات خواننده را درهم می شکند. مثلاً، با اشاره به ناهمخوانی و نامعتبر بودن رمز معنایی، اصول معانی و بیان ساختارگرایی را متزلزل می کند(1970:19). او عناصر یا قاموس را که در آغاز به منزله مهم ترین اصل سازمان دهنده انتقادی در مطالعه شمرده می شوند، ابزارهایی برای «از هم گسیختن» متن و مایه انکار همبستگی آن می داند(15 و 1970:13). او می گوید اصل هم شکلی ساختارگرایی باید جای خود را به اصل تفاوت بدهد که نماینده خلاقیت و بازآفرینی زبان است. روایت گری، خود به مثابه رمزی فریبا مورد حمله قرار می گیرد چرا که خواننده را در حالت تسلیم و رضا قرار می دهد. بارت به عمل خواندن حمله می برد و از خوانندگان می خواهد که کارگزارانی خلاق در روشن سازی متن باشند.
شاید بارت تحت تأثیر مکتب نویسنده(21) در سینمای فرانسه بوده است. در مقاله ای که در همان سالِ انتشار کتاب S/Z به چاپ رساند(1970) توضیح می دهد که روش به کار رفته در تحلیل «سازارین»، خواندنِ کتاب به صورت حرکت آهسته است و تقریباً در همان زمان ژان لوک گدار(22)، از رهبران مکتب نویسنده نوشت، فیلم باید آغاز، میانه، و پایانی داشته باشد، اما ضروری نیست که به همین ترتیب آورده شوند. S/Z هم در زمینه نقد ادبی- فرهنگی، همین بحث را پیش می کشد. بارت می خواهد سبک متداول بورژوایی نویسندگی را که بر اولویت مؤلف، روایتی خطی و تقارن بین بازیگر داستان و طرح داستان تأکید دارد، درهم بشکند. کتاب، از دید او هزارتویی از معنا است: خیره کننده، فریبا، بی ثبات، و ریش ریش کننده در چشم اندازهای پیش بینی ناپذیر. مهم تر از همه، او «بازی» معنا و «لذت» خوانندگی را به منزله کارگزار آفرینندگی می داند و می ستاید.
پس از کتاب S/Z و به دنباله آن، به مباحثی چون جهان- نشانه در ژاپن، لذت های تقریباً حسی زبان و تفسیر، ذهنیت عاشق، کیفیت ها در نوشته های سولرز(23) و جادوی عکاسی روی می آورد. در هر یک از این موارد بارت آرمانی ثابت(24) را دنبال می کند و بیش از این که توجه به یکپارچگی علمی- دانشگاهی داشته باشد، آرمان خود را در جهت لذتِ آن پی می گیرد. لذت گرایی متنی، عمده ترین مسیر مشترک نوشته های او در این دوران است. زیرا تمام اهمیتی را که او برای پیکر جسمانی نویسنده قائل است، منحصراً درباره کلمات و نقش آن ها در نمایاندن و شکستن معانی می داند. او هرگز نسبت به آزمون اندیشه هایش بر بستر تحلیل های تجربی یا تطبیقی، کم ترین علاقه را نشان نداده است. قابل توجه این که گرچه اعلام می کند کارکرد اسطوره این است که سازه ویژه از لحاظ تاریخی را یک وضعیت «داده شده» ثابت و مسلّم زندگی عرضه کند، ولی هرگز به طور جدی به ارائه چشم اندازی تاریخی نمی پردازد تا خاستگاه ها و روال تحول فرایند[ها] را نشان دهد. دلیل ما این که او با اشاره به «اخطار لازم الاجرا»یِ علم تاریخی، «تأثیر واقعیت» تاریخ را کم اهمیت می نماید(1986:127). از دیدگاه بارت، شرح «عقلانی» تاریخ، صرفاً «روایتی خیالی» است، که اصول آن با حماسه، داستان، و نمایش نامه تفاوتی ندارد. بارت در پارانگاشتی(25) هیجان انگیز هم احساس تهی شدگی خودش از ساختارگرایی مرسوم را نشان می دهد، و هم حس رها شدگی خود را به کمک روش پساساختارگرایی بیان می کند، و می نویسد:
جنبه قابل نقد نظام قبلی [ساختارگرایی]، قضیه تفسیر است، یعنی اقدامی که به وسیله آن فرد به نمودهای درهم آشفته و حتی متناقض، ساختاری یگانه و معنایی ژرف و تبیینی واقعی و اثبات پذیر نسبت می دهد. از این رو، تفسیر باید به تدریج جای خود را به گفتمانی تازه بدهد که هدف آن پرده برداشتن از ساختاری واحد یا حقیقی نیست، بلکه پی ریزی ساز و کاری برای بر هم کنِش ساختارهای چندگانه است: و آن پی ریزی ای است که خود نوشتاری است، یعنی مستقل از حقیقت سخن؛ و به عبارتی دقیق تر مناسباتی که این ساختارهای همراه را سازمان می دهند، و از قواعدی ناشناخته پیروی می کنند باید اُبژه اولیه نظریه ای جدید باشند(Barthes, 1986:154).
قابل توجه این که بارت کم تر به آثار قبلی خود مراجعه می کند. با وجود جهت گیری مشخص ساختارگرایانه در نخستین آثار او به سختی می توان ویژگی های بارز یک دستگاه فکری را در پی آن ها جست و جو کرد. پس از S/Z، هر کتاب یک ماجراجویی تازه است.
به طور کلی، S/Z آغاز مرحله گرایش به پسا ساختارگرایی در تفکر بارت به شمار می آبد. در این کتاب شبه فهم علمی از ادبیات و فرهنگ را کنار می گذارد. اینک او تحت تأثیر افکار یاکوبسن، بن و نیست، لاکان، کریستوا، و گروه تل که(26)، موضوع «هیاهوی خوش»(27) بینامتنی را کشف می کند(1975). او برخلاف دیدگاه سوسور، زبان را همچون یک «شبکه باز» مفهوم سازی می کند که در آن معانی ساختار یافته اند ولی از قوانین بستاری(28) پیروی نمی کنند (1977b:126-7). پای بندی شدید به این اصل می تواند نوعی شوخی تلقی شود، زیرا یک تناقض فاحش است. ساختار بدون بست، یادآور طرفداری استوارت هال(1986) از «مارکسیسم بدون ضمانت» است. این اندیشه می خواهد از اقتدار استدلال ساختارگرایی دفاع نماید، در حالی که شرط لازم تفکر ساختارگرایی را انکار می کند.
با این جریان، شوری تازه و سرزنده برای بازی معنایی، «حرکت مداوم و آرام مدلول به پیروی از دال» (Lacan: 1977, 154) و کثرت متن پدیدار گشت. بارت، رفته رفته این پنداره را که صدای نویسنده یا نظام نشانه بر تولید لفظ غلبه دارد کنار گذاشت(1977b). او باور دارد که خواننده با «دوباره به حس درآوردن» متن و باز تعریف آن، نقش خلاقی بازی می کند. بارت(1977b) با دنباله روی از میشل فوکو(1970) که اندیشه ضد انسان گرایی او «مرگ انسان» را اعلام کرد، او «مرگ مؤلف» را مطرح می نماید(1977b). کتاب گفتمان یک عاشق(1977a) بر پایه نظم الفبایی سازمان دهی شده تا بر تفوق صدای نویسنده و نیز بر دوگانگی زیربنا/ روبنا غالب آید. پیامد این کار آن است که ارتباط بین مؤلف [نویسنده] و متن را که کانون توجه نقد ادبی و فرهنگی است، به طور ریشه ای از مرکزیت می اندازد. خواننده و مصرف کننده، به صورت کارگزاران آفریننده ظاهر می شوند و معانی را از نهفتِ ابژه فرهنگی خود بیرون می کشند، آن هم به شیوه ای که نویسنده پیش بینی نکرده است. متن به خودی خود بستر نشو و نمای معانی می شود. هر بار خواندن، به بازآفرینی دوباره ای می انجامد و هیچ خوانشی، خوانش پایانی نیست. عمل خواندن، عمل مفهوم سازی [از متن] می شود. شاید اندیشه درک پایان ناپذیر متن از روش گفت و گوییِ باختین (1981) ریشه می گیرد، که می کوشد سرشت «چند صدایی» متن را بیان کند. این فکر در دستان بارت به صورت جهادی علیه بلاغت ساختارگرایانه و علمی درمی آید.
موضوع های آثار بارت در این دوره که به شکلِ اساساً تصادفی و لذت جویانه تحلیل پسا ساختارگرایی وفادار است، به ندرت به دلیل موضوعیت یا خصیصه راهبردی آن ها برگزیده شده بودند. او همواره خودش را یک سوسیالیست می دانست، اما آثارش به هیچ وجه آشکارا سیاسی نبود. کالوه می نویسد(1994:165)، او اعتراض ها و اِشغال ها را که در پاریس در «برهه» انقلابی سال 1968 به رهبری دانشجویان و کارگران صورت گرفت، عملی «عامیانه» و «بیهوده» به شمار می آورد. همچنین نسبت به مبارزه های قومی در مراکش در طول سال هایی که استاد مدعو در دانشگاه رباط بود(1969-1970)، علاقه ای نشان نمی داد. در حقیقت، دل مشغولی سیاسی او در سراسر زندگی اش، بیش تر حالت نظری و متنی داشت و کم تر به مرحله عمل(و مادی) می رسید. برخلاف آهنگ ضد بورژواییِ انتقاد او در اسطوره شناسی ها، خودش مظهر ارزش های خشک بورژوایی بود، به خصوص در مخالفتی که با هیستری [عصبانیت های شدید]، علاقه به آرامش، و توجه به رعایت آداب داشت که این گرایش بورژوایی را نشان می داد.
علاقه او به سبک، نقش مایه اصلیِ اندیشه ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی او است. او سرانجام، دو نوع نوشتار را از هم متمایز می کند: یکی اکریون(29) که نثر ابزاری و بسیار مشروط است و بیشتر مظهر نوشتارهای پژوهشی و دانشگاهی است؛ و دوم شیوه اکریوان(30) است که بیش تر نثر شخصی و غیرمتعارف مربوط به نویسنده خلاق است. از اوایل دهه 1970، الگوی دوم به صورت روش مشخص بارت درآمد.
بارت در حالی از جهان رفت که داستانی نانوشته در ذهن داشت. پس از موفقیت مالی که با انتشار گفتمان یک عاشق به دست آورد، و با بیزاری که به راه و روش زندگی آکادمیک نشان می داد، غیرمنتظره نیست که اگر از آسیب هایی که در تصادف دید، مجدداً به زندگی داستان نویسی روی می آورد. شرح زندگانی بارت که به وسیله کالوه نوشته شده در هر صورت گویای آن است که بارت چند ماه پیش از مرگ نابهنگامش، از این که دور زندگی نقادی او به سر آمده، بسیار ناراحت بوده است(calvet, 1994:242-7). این امر و روی آوردن او به پسا ساختارگرایی در دهه 1970، برخی از مخاطبان را برانگیخت تا به عمق نگرش او به ساختارگرایی در نخستین نوشته های او شک کنند.
آشکارگی و پوشیدگی [در سخن]
پایگاه بارت در مقام یکی از بنیان گذاران پژوهش های فرهنگی و جامعه شناسی فرهنگی را می توان در استفاده او از دوگانگی دال/ مدلول در مطالعه فرهنگ عامیانه پی گیری کرد. بارت این ابزار را از سوسور می گیرد، اما آن را در بررسی ماهیت نظام نشانه در تبلیغات، سینما، تلویزیون، ورزش، راهنمایی های مسافرتی، ستون طرح مشکلات [در روزنامه ها]، داستان های علمی، معرفی چهره های مشهور، نژاد، غذا، و دیگر عناصر فرهنگ عامیانه به طور گسترده ای پرورش می دهد. این پیام دوگانه از بارت است که هیچ چیز فرهنگی آن چنان که می نماید نیست، و دیگر این که تمام جنبه های فرهنگ عامیانه می تواند رمزگشایی شود. بخش بزرگی از گیرایی این بحث، در کاربردپذیری آن است. روش بارت، خود بر این نکته پایدار است تا آشکار کند که حتی نویسنده نشانی از رمزگان «طبیعی شده» ارتباط [انتقال معنا] است(31). گویی بارت یک قاشق مسهل را در تحلیل های فرهنگی و اجتماعی ریخته و با از هم پاشیدن سلسله مراتب ها و ذوب کردن پیش انگاشت ها آشوبی را بر پا کرده است. این هیجانی پایان ناپذیر و سترگ به همراه داشت.ولی باز هم این تمامی چیزی نیست که به نظر می آید. هنگامی که دانشجویان او در مه 1968 به شعار «ساختارها به خیابان نمی آیند» او را به باد طعنه گرفتند، او سخت آزرده شد(Calvet, 1968:164-7). اما بارت باز هم از قیود ساختارگرایی خودش دست نکشید. درک دانشجویان از کارگزار متعالی، در ورای باور پیش پاافتاده او به ضرورت محدودیت هایی قرار داشت که اولویت، بیرونی بودن، و تحمیلی بودن نظم اجتماعی را می آفرید. آن ها جهان را می خواستند و در همان آن می خواستند.
همچنین، با وجود این نکته که معنا، پیوندی در زنجیره عظیم رمزگشایی است، احساسات چپ گرایانه بارت، سلطه طبقه بورژوا را واپسین محدودیت و فرهنگ عمومی می دانست. از دید بارت، این ساختار قدرت بورژوازی است که کژ ریختی و تحریف در فرهنگ و زندگی روزمره را به حالت طبیعی درآورده است. هدف اصلی از این کژ ریختی، جاودانه کردن سلطه بورژوایی بود. ریشه این دیدگاه، احتمالاً در نخستین مطالعه او از آثار مارکس قرار دارد. در این صورت، کوشش او برای درآمیختن ساختارگرایی مارکسیستی با ساختارگرایی سوسوری، گریزناپذیر بود.
مونین(1977) یکی از نخستین نقادانی است که دریافت که کاربرد بارت از دوگانگی سوسوری [زبان/ معنا] امری فردی بوده است. یادآوری می کنیم که سوسور فرض می کند معناسازی، امری دلبخواه و تصادفی است. از نظر سوسور، معنای یک کلمه بستگی به موقعیت آن در زنجیره ای زبانی دارد که آن کلمه حلقه ای از آن زنجیره است. بارت برعکس، معنای نمادی را به عناصر موجود در نظام های نشانه ای نسبت می دهد. یعنی او نشانه ها را دارای بار ایدئولوژیک می داند. نمونه شاخص این امر تحلیل مشهور بارت در اسطوره شناسی ها مربوط به تصویر روی جلد مجله پاری ماچ است که سربازی سیاه پوست را در لباس ارتش فرانسه نشان می دهد و دارد احتمالاً به پرچم فرانسه سلام می دهد. بارت می نویسد:
این ساده انگارانه باشد یا نباشد، من به خوبی می دانم که این برای من بر چه چیز دلالت دارد: فرانسه، امپراتوری عظیمی است و تمام فرزندان آن، با هر رنگ و نژادی، در زیر پرچم آن وفادارانه خدمت می کنند و دیگر این که پاسخی بهتر از این برای منتقدان استعمارگرایی ادعا شده وجود ندارد که ببینیم سربازی سیاه پوست با اشتیاق در حال خدمت به آنانی است که به اصطلاح بر او ستم کرده اند. در این جا من با یک نظام نشانه شناسی بزرگ تری روبه رو هستم: یک دال که خود تحت تأثیر نظام قبلی شکل گرفته است(سرباز سیاه پوستی که به پرچم فرانسه سلام می دهد)؛ و یک مدلول یعنی ترکیبی معنادار از فرانسوی بودن و نظامی بودن)، و بالاخره حضور مدلول از طریق دال(Barthes, 1957:126-7).
جنبه قابل توجه این مثال معروف، دقتی ظاهری است که بر بی دقتی بنا شده است. بارت استنباط می کند که سرباز فرانسوی با «چشمان خیره به بالا» و نگاه به چین خوردگی پرچم سه رنگ، در برابر آن سلام می دهد(p. 126) . این، بخش جدایی ناپذیر بحث اوست زیرا این باور را پشتیبانی می کند که تأثیر نیمه آگاهانه عکس، تقویت ملی گرایی و مزیت استعمارگرایی است. ولی آیا این شاهدی بر موضع التقاطی و خصیصه پَرسه زنی [سرگردانی] فکری او نیز نیست برای این که این باور او فقط اظهار می شود ولی با تحقیق تجربی آن را اثبات نمی کند؟
گذشته از این امر، یک دلیل برای ارجاع مکرّر به مثال مزبور این است که این مثال را به خوبی دربر دارد. تمایز آشکارگی و پوشیدگی که جان مایه تحلیل بارت از اسطوره است را به خوبی دربر دارد. این تمایز در آغاز به وسیله زبان شناس دانمارکی، لویی یلمزلف مطرح شده است(1961). منظور از آشکارگی، تولید واقعی یک انیدشه یا تصویرنگارگرانه است. پوشیدگی، اشاره به زنجیره بازنمون هایی دارد که اندیشه یا تصویر نگارگرانه بر آن دلالت دارد. در آثار بارت، پوشیدگی، ابزاری برای ایدئولوژی قلمداد می شود. معنای پوشیده مدلول، زمینه مطلوب مطالعه نشانه شناسی را فراهم می آورد.
یادآوری این نکته نیز سودمند است که درک بارت از تأثیر ایدئولوژی، بیشتر بر محور سبک می چرخد تا محتوا. اگر عکس آن سرباز سیاه پوست روی جلد پاری ماچ را دوباره به یادآوریم، پی می بریم که چیزهایی مانند نورپردازی آ ن عکس، آراستگی زیبایی بدن [سرباز] و دیگر بخش های تصویر و شیوه برش عکس، و البته کارکرد ایدئولوژیکی که با انتخاب تصویر برای روی جلد مجله داشته است. همه عواملی هستند که توجه بارت را جلب کرده اند. درباره نقش عکاس، ویرایشگر، و ناشر، چنین به نظر می رسد که همه آن ها کارگران ایدئولوژیک و حقوق بگیر طبقه بورژوا هستند که می خواهند زبان را به منزله حقیقت ارائه دهند. در این خوانشف نکته سیاسی- اقتصادی مهمی نهفته است، ولی ناپرورده و ناآزموده است. بارت، این را برعهده خواننده می گذارد تا ارتباط های لازم را خود استنباط کند. گو این که کل فرایندی که طی آن فرمانروایی طبقه بورژوا در جهت طبیعی جلوه دادن کژ ریختی در فرهنگ عمومی به کار است، به طور نظری باز نشده است.
امروزه بسیاری از اسطوره شناسی های بارت به منزله قرائت های کلی و بازاندیشی شخصی داستان های رادیکالی قرن نوزدهم و به صورت پاورقی بر نشریه لاتین کارتیه تعبیر می شود. این اسطوره شناسی ها به این خاطر [به وسیله بارت] مطرح شده اند تا هر چه را که در اندیشه، بورژوازی، فرض های مسلّمی تلقی می شوند، از هم بپاشد. آن ها نه می توانند خود را در یک بافت تاریخی کلی جای دهند و نه می توانند جایگزین مقوله های بورژوازی شوند. کارکرد آن ها اصولاً نقادی است.
بی تردید، آنها این کارکرد را در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960 داشته اند. دانش پژوهان آنگلو امریکایی با بارت از طریق اسطوره ها در آن مقطع زمانی برخورد کردند که شعارهای تکراری و ساختگی حکومت های مک میلان- آیزنهاور،(32) به کلی ناگوار می نمود. به نظر می رسد، روش بارت، نویدبخش آزادی از اخلاق گرایی خشک زاهد مآبانه آن دوران بوده است.
سپس بارت کوشش کرد سبک اسطوره شناسی ها را بازنگری کرده و در هفته نامه لانول آبزرواتور(33) در سال 1978- 1979 ستونی به این کار تخصیص داد، که این کار فقط سه ماه و نیم دوام یافت. انتقاد بارت از جامعه مصرفی در دهه 1950، آماجی روشن(ارزش های فرهنگ خُرده بورژوازی) و طرفداری از یک فکر مشخص(سوسیالیسم) را دنبال می کرد.
پس از مدتی که بارت دوباره قلم به دست گرفت، وضعیت روشنفکران و جامعه روال چندان روشنی نداشت. هنگامی که اسطوره شناسی ها منتشر شد، چنین به نظر می رسید که فرهنگ و منش انسانی هم سوی با الگوهای مبارزه برای رهایی از تهدید نازی ها شکل گرفته است. در آن زمان رابطه با جنس مخالف، شکل رایج و طبیعی هستیِ جنسی بود؛ ملی گرایی آرمان جمعی مسلط زمانه بود؛ و مردم از طریق ارتباط با طبقه ای، قوم، و پاره فرهنگ خود، احساس همبستگی می کردند.
در آخر دهه 1970 هیچ کدام از این فرض ها بدیهی و خود- آشکار نمی نمودند. در این زمان، فرهنگ و منش انسانی پدیده ای چند ارزشی و ناثابت دانسته می شد. بارت در اثر بعدی خود(1977b) این را مطرح کرد که خوانش یک رمزگان هویتی یگانه، یا رمزگان همبستگی عمل یگانه به عنوان مهم ترین جنبه، کاری ناپذیرفتنی می نماید. بلکه برعکس، فرهنگ و منش انسانی از رمزگان و نظم های گوناگون ساخته می شود، که همواره درهم می آمیزند و با هم برخورد دارند.
این در دهه های 1950 و 1960 تفسیری رادیکالی و رهایی بخش به شمار می آمد، زمانی که شکل مسلط زندگی روزمره، ظاهراً تابع رمزگان یکسان رفتاری بود. اما در سال های واپسین دهه 1970، جریان تدوین های نظری، از حمله به رمزگان رایج زمان که اینک به اوج خود رسیده بود ریشه می گرفت. در سال 1978 امپراتوری از نو بازگشت و جهت گیری نقد فرهنگی به وضعیت های پسا استعماری، پسافمینیستی، و فراجامعه می انجامید، وضعیت هایی که در دهه های 1980 و 1990 شکل غالب را گرفتند. با توجه به این جریانات و تحولات است که به نظر می رسید بارت در دهه 1970 بر طبلی توخالی می کوبد.
ارزیابی پیشرفت ها و مجادله های عمده
کاربرد دوگانگی دال/ مدلول به وسیله بارت بسیار اثربخش بوده است. ردپای آن در روش واسازی دریدا؛ تحلیل پسااستعمارگرایی بابا(1994)، سعید(1978 و 1993)، و اسپیواک (1988 و 1990)؛ پسانوگرایی بودریار(1983 و 1987) و جیمسن(1991) و علاقه استوارت هال(1986 و 1988) به مردم دورگه و پراکندگی قومی، آشکار است. همچنین استفاده بارت از دوگانگی دال/ مدلول موجب شکل گیری این اصل شد که فرهنگ هم مانند زبان، ساختار می یابد. این یک نکته بنیادی در گسترش پژوهش های فرهنگی بود. بی تردید، بارت یکی از اندیشمندان برجسته در نشانه شناسی نوین و در پژوهش های فرهنگی است. سبک استوار نوشتاری بارت، و بحث او درباره رمزگان دلالتگری، الگویی مؤثر در شکل عملی تحلیل فرهنگی شد.اما آثار او با اعتراض های بنیادی هم روبرو شده است که دو مورد آن در این جا ذکر می شود. نخست این که او نمی تواند بین طرفداری خود از تکثر متونی و یک الگوی شناخت شناسی پذیرفتنی، تعادل برقرار کند. پس از انتشار کتاب S/Z نشانگانی از من گرایی فزاینده در افکار او مشاهده می شود. و چون این حس بیش از پیش در مرحله فکری پسا ساختارگرایی او برجسته می شود، به طور فزاینده ای از این که مقولات [کانتی] را برحسب تجربه فراشخصی تبیین کند، دوری جست. در سخنرانی افتتاحی اش در کالج دو فرانس، با اعلام روشن این که زبان مقوله ای فاشیستی است، بسیاری از مخاطبان خود را شگفت زده و مبهوت می کند(Merquior, 1986:156; Calvet, 1994:217). منظور بارت این بود که زبان تحت تأثیر آرمان گرایی ها، بارور می شود و از این رو سطح ناخودآگاه، تسلیم ذهنی را تحمیل می کند. مضمون این سخن، خشک و بی روح بود: ارتباط بین افراد نمی تواند بر پایه اعتماد استوار شود. مقوله ها که برای درک جهان به کار گرفته می شوند، در دست آن سرکوبگر ایدئولوژی شکل می گیرند.
بهترین چیزی که می توان گفت این که آن سخن، شتاب زده بیان شده است. تنها سنجه پیشدستانه ای که بارت بازشناخت، ایجاد پیکره ای زبانی برای نپذیرفتن محدودیت ها و مرزها بود. پس فراگذشتن، فقط در مواقع «از خود بیخودی»، شدنی بود که آن هم با نفوذ زبانِ دریافتی، به کمک پوشش و القاب زبانی، رخ می دهد. اما این خوانش به پیشداوری ای می انجامد که «تعلق» و «همکاری» را بیرون از قلمرو دستاورد بشر می شمارد. این امر، جامعه پذیری ماهیت انسانی و رابطه احترام و اعتمادِ همراه با آن را که کارگزاری اجتماعی را میسر می سازد، تخفیف می دهد. به جای آن، به دیدگاه ینوکانتی درباره فرد و دانش، روی می آورد. برای او تاریخ در حد یک متن تقلیل می یابد. تبیین رابطه علّی، به معنای ماکس وبری آن، اعتبار چندانی ندارد.
هرچند بررسی تاریخ و فرهنگ از دیدگاه متنی، مزیت های تحلیلی آشکاری در پی دارد، ولی درست نیست که با همه خوانش ها یکسان برخورد کنیم. ممکن است ناپلئون باور داشته است که او ولینگتن و بلوخر را در نبرد واترلو در سال 1815 شکست داده است، اما اگر چنین می اندیشیده، خودش را فریب می داده است. رویدادهای تاریخی، آن گونه که بارت اعلام می کند، صرفاً «وهم های موضعی» نیستند(Barthes, 1986:148). آن ها جریان تجربه عمومی را تغییر می دهند. بارت، بدون ارائه یک چارچوب شناخت شناسی، هیچ شیوه ای برای تمایز بین تفسیرهای مختلف را به دست نمی دهد. آثار او درباره تفسیر، نکات زیادی را ارائه می دهد، ولی نه به نتیجه ای می انجامد و نه برنامه پژوهشی ثابتی را پیش می نهد.
دوم، آن چه از آثار بارت حاصل می شود، رویکردی به فرهنگ است که بر زیبایی شناسی زندگی روزمره تأکید دارد. برای نویسنده ای که قبل از هر کار، نام خود را در فهرست منتقدان ادبی ثبت می کند، عطف توجه به رمزگان دیداری ارجاع، قابل توجه است. در آثار بعدی اش در دهه 1970، ژاپن را به عنوان «امپراتوری نشانه ها» تفسیر می کند؛ بدن عاشق به نمایشگری تبدیل می شود که سوسوکنان داده ها را از خود بیرون می فرستد؛ و آخرین کتاب مفصل او کتابی درباره عکاسی بود.
علاقه بارت به رمزگان دیداری، تا اندازه ای واکنشی طبیعی به انفجار رسانه های جمعی بود که در زمان او روی داد. در اوساط دهه 1950 فرهنگ مصرفی رایج جانشین شرایط سخت دوران جنگ شد. تبلیغات، مجلات، و مهم تر از همه تلویزیون، مصرف کنندگان را با امواج سهمگین اطلاعات دیداری هدف قرار دادند. سبک و تحریک دیداری، حضور خود را همه جا گیر می کند، و برخی جامعه شناسان را وامی دارد که در این باره بازاندیشی کنند که منش انسانی در جامعه های صنعتی، بیش از پیش «دیگرگرای» شده است. لونتال(1968) این روند را در مقاله ای که نزدیک به پایان جنگ انتشار یافت پیش بینی می کند. تحلیل محتوایی او از داده های نمونه ای از مجلات عمومی در ایالات متحده امریکا، به این نتیجه گیری می انجامد که الگوهای رفتاری عامه مردم در جامعه امریکایی از شخصیت های کار- محور به شخصیت های مصرف- محور تبدیل شده است. نقش- الگوها(34)، چهره های [موفق] قرن نوزدهم، مانند توماس ادیسن را به فراموشی سپرد و به شمایل های فرهنگ مصرفی دهه 1950، مانند مارلون براندو، مریلین مونرو، جیمز دین روی آورد. در این فضا، علاقه بارت به اسطوره شناسی ها، بازتاب طبیعی گسترش رمزگان دیداری در فرهنگ عامه گرا است که در ده ساله پس از جنگ روی داد.
اما اگر این جریان، فکر و توجه بارت را بسیار به خود جلب کرد، هرگز منجر به نظریه ای بسنده درباره فرهنگ دیداری نشد. علم نشانه شناسی بارت بسیار توصیفی است. این مبحث بر معانی ضمنی توجه دارد که به وسیله مدلول ها، بیان می شود. هنگامی که این بحث به مسائل اقتصاد سیاسی می رسد، تحلیل تکراری و آشفته می شود. برای نمونه، گرچه او همواره بورژوازی را هدف [نقد] خود قرار می دهد ولی تحلیل او پایه و اساس نظری محکمی ندارد. در این کار، او بیشتر دست به دامان یک اندیشه ایدئولوژیک بی اعتبار می شود که در آن ما به کار بودنِ فرمانرویای طبقه، مسلم دانسته می شود ولی هرگز جنبه تاریخی آن بحث نمی شود و به کمک تحلیل تجربی هم تبیین نمی شود.(Abercombie et al., 1980).
یکی از دلایلی که بحث بارت درباره حکومت طبقه مسلّط را تا این اندازه غیرمتقاعدکننده می نماید شاید این باشد که او فکر می کند کاربرد مداوم دوگانگی دال/ مدلول به خودی خود اقتدار را زیر سؤال می برد. پس از نشانه شناسی، تحلیل انتقادی دیگر هیچ وقت نتوانست این هدف را دنبال کند که طبقه ای را به جای طبقه دیگر بنشاند یا ارزش های صورت بندی یک قدرت را با یک صورت بندی دیگر با هم بسنجد. زیرا پوشیدگی معنایی ارزش هایی که روشن دانسته می شوند محور پژوهشها قرار گرفت. بارت دیدگاه مهمی اتخاذ می کند و معتقد است معنا، امری تفسیری است و همراه با تفسیر، همچون خرگوشی تیزرو به سوی این اصل بی اعتبار، که معنای جمعی وجود ندارد، حرکت می کند. بنابراین، فراگذشتن [از بیان ظاهر] ضرورتاض دستاوردی فردی می شود. به علاوه، چون نشانه شناسی به ما می آموزد که نشانه ها غیرثابت هستند، فراگذشتن هم ضرورتاً باید مشروط و موقتی باشد.
بارت، مضامین این نکته را در نوشته پساساختارگرای خود تشریح کرده است. هر چند مباحث برجسته ای در این باره در جای جای کتاب وجود دارد، ولی به طور کلی ارزش کیفی ناچیزی در این اثر یافت می شود. از آن جا که هیچ تفسیر نهایی ممکن نیست، تحلیل ادبی و فرهنگی به صورت نوعی فعالیت نقالی درمی آید که در آن نویسندگان همچون دونده ای دنباله رو، عمل می کنند که با چوب تعلیمی تفسیر به حرکت خود ادامه می دهند، ولی هرگز به پایان راه نمی رسند. به علاوه، چون زبان به وسیله پوشیدگی معنایی بارور می گردد، وظیفه عمومی در مبارزه برای شناخت جهان، با مانع و مخالفت رو به رو می شود.
بارت تقابل قطبی بین فرد و جامعه را مورد توجه خاص قرار داده و آن را بزرگ می کند در حالی که جامعه شناسی کلاسیک بسیار کوشیده است تا از آن فراگذرد. او در آثار اولیه اش نیازی نمی دید که زبان را به مثابه ساختاری بنگرد که حائز اولویت، بیرونی بودن و تحمیلی بودن تولید لفظ است. چنان که روش چامسکی توضیح می دهد، زبان شرطی برای تبلور و جسمیت یافتن بشری است. ما به منزله موجود اجتماعی از آگاهی نشانه شناختی برخوردار هستیم و توانایی آن را داریم که ایدئولوژی را [از زبان] جدا کنیم و با همکاری هم در برابر تأثیر آن ایستادگی کنیم. علل تحریف و درهم شکستگی این آگاهی را باید در اقتصاد سیاسی جامعه جست و جو کرد. رمزگان ارتباطات نشانگان قدرت هستند، ولی منبع قدرت نیستند.
در آثار پسین بارت، فرهنگ به عنوان یک شکل بازی دیده می شود، هرچند شکلی ملال انگیز، چرا که شخصیت و رفتار فرد را با دستکاری نشانه شناختی کنترل می کند. از برخی جنبه ها، این موضع فکری بارت ما را به یاد رویکرد مکتب فرانکفورت می اندازد که فرهنگ سرمایه داری را «یک بعدی» می داند، گو این که بارت، هرگز در این اندیشه که به جامعه یک بعدیِ «بدون مخالف» ارجاع داشته باشد، دنباله رو مارکوزه(1964) نبوده است. بلکه برعکس، او مقاومت را بازشناسی می کند، اما پیش از هر چیز، آن را برحسب اصول زیبایی شناسی تعریف می نماید. از دید بارت، مقاومت باعث لذت شخصی می شود. او از «لذت رسواکننده»ای سخن می گوید که آن را خوانش از بالا می نامد(1975:23). در اینجا، خوانش به معنای گسترده آن به کار می رود تا به تفسیر رمزگان فرهنگی دلالت کند، خواه این رمزگان فرهنگی، نگاشتی باشد و خواه دیداری، شنیداری، الکترونیک، یا روحی. در واژه «از بالا» منظور بارت آن دخالت های زیبایی شناختی است که معنایی افزون بر رمزگان بورژوایی دارد، رمزگانی که فرهنگ را کنترل می نماید. افراد، از طریق آفرینش معنای اضافی با رمزگان خُرده بورژوایی که از طریق موازین فرهنگی، محدودیت ایجاد می کنند، مبارزه می نمایند. به این خاطر است که بارت، خوانش از بالا را رسوا کننده می داند: این گونه قرائت، از آداب خُرده بورژوازی تخلف کرده و نظم فرهنگی را زمینه ایجاد سلطه طبقه ای می داند.
بارت هرگز میل به تکان دادن ناگهانی را از دست نمی دهد. درمرحله گرایش به ساختارگرایی، استدلال می کرد که ساختار، و نه خود فرد، جایگاه معناست. این حمله ای حساب شده علیه اعتقاد خرده بورژوازی به آزادی فردی و قدرت ارتباط عقلانی در حل مسائل است. در مرحله گرایش به پسا- ساختارگرایی در کارهایش، امکان معنا را انکار می کند، به جز در رویدادهای موقتی زیبایی شناختی. زبانی که خُرده بورژوازی به کار می گیرد تا خود را بشناساند محکوم به فاشیسم است. آثار پسا ساختارگرایی او چندان بسنده نیست، زیرا نمی تواند رابطه بین زیبایی شناسی و اقتصاد سیاسی را توضیح دهد.
بارت در آخرین کتابش، به یک «مقاومت بی حاصل در مقابل هر نظام تقلیل گرا» در سراسر زندگی خود اعتراف می کند(1982:8). مسئله این است که دوگانگی بین فرد و جامعه، خود نظامی تقلیلی بود که زیربنای همه نوشته های او را سست می کند. بارت در پایان زندگی اش، نمی توانست هیچ انقلابی را بزرگ تر یا کامل تر از انقلاب در درون سبک بشناسد. بی اعتمادی او نسبت به صورت بندی های جمعی، و راهبردهای عقلانی توأم با همکاری، قلمروی جز زیبایی شناسی برای او باقی نمی گذاشت. اعتقاد به این که این می تواند برای تشریح فرهنگ و جامعه کافی باشد، شاید بزرگ ترین اسطوره شناسی به شمار آید.
آثار اصلی بارت
Barthes, R. (1957) Mythologies. St Albans: Paladin.Barthes, R. (1963) On .Racine. New York: Octagon.
Barthes, R. (1965) Writing Degree Zero and Elements of Semiology. Boston: Beacon Press.
Barthes, R. (1967) The Fashion System. London: Cape.
Barthes, R. (1970) S/Z. New York: Hill & Wang.
Barthes, R. (1975) The Pleasure of the Text. London: Jonathan Cape.
Barthes, R. (1977a) A Lover's Discourse. New York: Hill & Wang.
Barthes, R. (1977b) Image-Music-Text. London: Fontana.
Barthes, R. (1982) Camera Lucida. New York: Hillewang.
Barthes, R. (1986) The Rustle of Language. Oxford: Blackwell.
Abercombie, N., Hill, S. and B.S. (1980) The Dominant Ideology Thesis. London: Alien&Unwin.
Bakhtin, M. (1981) The Dialogic Imagination, Austin, University of Texas Press.
Baudrillard, J. (1983) Simulations. New York: Semiotext.
Baudrillard, J. (1987) The Ecstacy of Communication. New York: Semiotext.
Bhabha, H. (1994) The Location of Culture. London: Routledge.
Calvet, L.-J. (1994) Roland Barthes: A Biography. Cambridge: Polity.
Foucault, M. (1970) The Order of Things. London: Tavistock.
Hall. S. (1986) "The problem of ideology: Marxism without guarantees,' Sournal of Communication Inquiry, 10 (2): 28-44.
Hall, S. (1988) 'New ethnicities', in K. Mercer (ed.), Black Film. British Cinema. London: BFI/ICA Documents. 20-27.
Hjelmslev, L (1961) Prolegomena to a Theory of Language. Madison: University of Wisconsion Press.
Jameson, F. (1991) Postmodernism, or. The CulturatLogic of Late Capitalism. Durham, NC: Duke University Press.
Lacan. J. (1977) Ecrits. London: Tavistock.
Levi-Strauss, C. (1966) The Savage Mind. London: Weidenfeld & Nicolson.
Lowethal, L. (1968) 'Biographies in popular magazines'; reprinted as The Triumph of Mass Idols' in Literature, Popular Culture & Society. Palo Alto: Pacific Books, 1961.
Marcuse, H. (1964) One-Dimensional Man. London: Abacus.
Merquior, J. (1986) From Prague to Paris. London: Verso.
Mounin, G. (1977) Semiologies Des Textes Litteraires. Athlone: London.
Picard, R. (1969) New Criticism or New Fraud? Pullman: Washington State University Press.
Riesman, D. (1950) The Lonely Crowd. New York: Basic.
Rylance, R. (1994) Roland Barthes. Hemel Hempstead: Harvester-Wheastsheaf.
Said, E. (1978) Orientalism. London: RKP.
Said, E. (1993) Cultural and Imperialism. London: Chatto & Windus.
Spivak, G. (1988) In Other Worlds. London: Routledge.
Spivak, G. (1990) The Post-Colonial Critic. London: Routledge.
Storey, J. (1993) An Introductory Guide to Cultural Theory and Popular Culture. Hemel Hempstead: Harvester-Wheatsheaf.
پی نوشت ها :
1- Lettres Nouvlles
2- Poujade
3- Greta Garbo
4- Elia Kazan
5- Billy Graham
6- Jules Michelet
7- A. J. Greimas
8- Centre National de la Recherche Scientifique
9- Ecole des Hautes Etudes
10- Camera Lucida، بارت این واژه را در مقابل Camera abscura به کار برده که معنی تاریک خانه عکاسی را می دهد. – م.
11- Hjelmslev
12- flanerie
13- W. Burroughs
14- David Bowie
15- On Racine
16- the vestimentary code
17- style، یادآوری این که مفهوم سبک در ذهن بارت(که بعداً به تعریف کلی آن از زبان بارت می رسیم) با آن چه اکنون سبک های ادبی می گوییم تفاوت دارد و برای بارت، سبک امری فردی است. – م.
18- Leavisite
19- lexia
20- seme، این واژه را «رمز معنایی» هم ترجمه کرده اند. – م.
21- auteur school
22- Jean Luc Godard
23- Sollers
24- idee fixe
25- معادل فارسی ناب پاراگراف Paragraph. – ویراستار.
26- Tel Quel، نشریه ادبی پیشروی که به سردبیری فیلیپ سولرز منتشر می شد. – م.
27- The Happy Babel
28- closure
29- ecrivain
30- ecrivant
31- توجه داشته باشیم چنان که در آغاز این مقاله آمده، رمززدایی یا رمزگشایی از فرهنگ و ارتباط ها از نکات اساسی مورد توجه بارت است.- م.
32- هارولد مک میلان نخست وزیر بریتانیا از حزب محافظه کار و روایت آیزونهاور رئیس جمهور ایالات متحد آمریکا از حزب جمهوری خواه بودند که هر دو در نیمه دوم دهه 1950 و سال های اول دهه 1960 بر مسند قدرت سیاسی قرار داشتند. – م.
33- Le Nouvel Observateur
34- role- model
{{Fullname}} {{Creationdate}}
{{Body}}